مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
139
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
مدبّر : آنچه او را تدبير كرده باشند ، و تدبير عملى است كه در بعضى ادويه كنند و تدبير هر چيزى به نوعى است . « 1 » منهّض : برانگيزاننده . « 2 » مشبّك : آنچه سوراخ سوراخ باشد ، چون دام . مكلّس : در لغت آن چيزى است كه ريخته باشند ، « 3 » چون انگشترى و غير ذلك . مخاطى : فضلهاى است كه اجزاى آن مختلف القوام باشد ، و در « بلغم مخاطى » گفته شد . « 4 » منّ : بعضى « 5 » گويند ترنجبين است ، و بعضى گويند چيزى است مانند آن . مشوىّ : بريان كرده . مظلم : تاريككننده . « 6 » مذيب : گدازنده . مواشى : چهارپاى . مسحور : آنكه او را سحر كرده باشند . « 7 » مطحون : خرد كرده . مزوّره : شوربايى است كه در آن گوشت نباشد . حرف النّون الأعضاء نسا : رگى است سفيد كشيده از ران تا كعب . نغانغ « 8 » : استخوانى است در اعضاى حلق . « 9 »
--> ( 1 ) . م : - است . ( 2 ) . م : برانگيزنده . ( 3 ) . م : باشد . ( 4 ) . س : - و در بلغم مخاطى گفته شد . ( 5 ) . م : گفتهاند . ( 6 ) . س : - مشوى . . . كننده . ( 7 ) . س : - مسحور . . . باشند . ( 8 ) . نغانغ : دو عضله در حلقوم است كه در كنارهء حلقوم نهاده ، تا طعام و شراب را كه به راه خويش فروخواهد رفتن ، يارى دهد تا آسانتر و زودتر فرو رود ، تا راه دم زدن را زحمت ندهد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) . ( 9 ) . م : استخوان اعضاى حلق .